فريدون بن احمد سپهسالار
205
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
وزير خليفه كينهء او را در دل گرفت و پس از هفت ماه محاكمه به فتواى ابو عمر قاضى مالكيان در روز سهشنبهء 24 ذيقعدهء 309 در صفهء زندان جديد بغداد در ساحل راست دجله روبروى باب الطاق نخست او را به تازيانه بستند سپس دست و پاى او را بريدند و پس بدار افگندند و پس از آن سرش را بريدند و پيكرش را سوختند . به همين جهة دار زدن حسين بن منصور حلاج و بدار رفتن او نه تنها در تصوف بسيار معروفست بلكه در ادبيات فارسى يكى از مضمونهاى بسيار رايجست . پس از كشته شدن او چون پيروان و هواخواهان او را بسيار آزار مىكردند در اهواز گرد ابو عماره هاشمى و در خراسان گرد فارس دينورى جمع شدند و مخصوصا اصحاب فارس كه آنها را فارسيه مىگويند يكى از طريقهاى مهم تصوف بوده كه بدست ابو سعيد ابو الخير رسيده است . حلاجيه معتقد بودند كه فرائض خمسهء دين و حتى حج را مىتوان تعويض كرد و اين را اسقاط الوسائط مىگفتند . در كلام عقيده بر تنزيه خدا از طول و عرض داشتند و بروح ناطقهاى معتقد بودند كه از حلول لاهوت در ناسوت فراهم مىشود و پس از آن هوهو يعنى مظهر زندهء خدا مىگردد و انا الحق گفتن آنها از همينجاست . در تصوف به عين الجمع يعنى اتحاد كامل با ارادهء خدا قائل بودند و راه وصول آن را تحمل مشقات و رنجهائى كه خود بر خويشتن روا داشته باشند مىدانستند . به همين جهات و بواسطهء اين عقايد خاصست كه كمتر كسى در اسلام مانند حسين بن منصور حلاج هياهو افگنده و دربارهء كمتر كسى اين همه عقايد متضاد به ميان آمده است و با وجود اينكه همهء قضاة زمانه